
و یا بر روی یوتیوب
Mچند سال پیش، خانوادهام از ساسکاچوان کانادا عبور میکردند. منطقهای که آن شب در آن سفر میکردیم به خاطر «مشاهده یوفو» مشهور بود. ما در ماشین با کنجکاوی خاصی در مورد آن صحبت کردیم. راستش را بخواهید، امیدوار بودم که وقتی چشمانم به آسمان سیاه دوخته شده بود، بتوانیم نگاهی اجمالی به یک فضاپیما بیندازیم.
آن موقعها، پدرم یک ماشین دوج بزرگ داشت که میشد روی لبهی پنجرهی عقبش دراز کشید و عبور ابرها یا ستارهها را تماشا کرد. من از روی صندلی عقب روی لبهی پنجره خزیدم و بالا را نگاه کردم. ناگهان، شش چراغ روشن پشت سر هم ظاهر شدند که انگار آنجا معلق بودند. هیچ تیر چراغ برق، هیچ چیز جز چراغها. و بعد ناگهان، همهشان ناپدید شدند. ادامه مطلب